
چه روزایی منتظر ثبت این پست بودم خدایا مرسی درسته یکم دیر دارم مینویسم ولی خلاصه نوشتمش یه آشنایی اولیه 19 بهمن 95انجام شد وبعدش تحقیقات بابایی،خواستگاریxa0 اصلی 14 اسفند xa0دقیقا دوروز بعد از تولدم برگزار شد از همون لحظه ی اول که وارد شدن با کلی خنده بود و بعدش که من کلی شیطنت کردم و خندیدیم بعدشم بابام خیلی تابلو گفت سحر قبل ازاینکه شما بیاید گفته بابا بگو ما بریم تو اتاق صحبت کنیم:| وبعدش همه به من خندیدن:)) خلاصه این پسرکو بردمش تو اتاق:)))به زور و کلی خجالت و اصرار بقیه اومد داخل اتاق ولی ه...
ادامه مطلب