بعدش آقایون جمع شدن توی خونه و همراه منو محسن همه چی رو توی دفتر بله برون وارد کردن و امضا کردیمو و رفتیم پایین و بزن و بکوب شروع شد
آهنگ اول رقص دونفرمونم محسن جانم کلی خجالتی بودن و نمیرقصیدن
:)) :| و تا آخرش کلی خوش گذشت و رقصیدیم بخصوص آخر جشن که دوستام
اومدن ^_^ وسط جشن چند باری حتی موقع رقصیدن که بابا اومد بهم شاباش
بده بغلش کردمو به زور خودمو کنترل کردم:(
لوس بابا بودن این چیزارم داره دیگه^_^
وسط جشنم هدیه های قشنگمو اعلام کردن که عکساشو گذاشتم اینستا
و طبق خواسته ی من مادرشوهر جان تزییناتشو خراب نکرد^_^
بله برون تموم شد ماجراش*__*
++23 تیر ماه مامان جانم برام مراسم چادربرون گرفت،انقدر که ذوق داره
دوس داره تموم رسمارو برام اجرا کنه،خداروشکرم که مادرشوهر جانم همونقدر
پایه و باحاله(چادر برون مراسمیه که چادر عقد عروسو قیچی میزنن و بزن
و بکوب میکننو شاباش میدن)
++امروز سوم مرداده الانم آهنگ یه دختر دارم شاه نداره رو گوش میدم و کلی
گریه دارم چون بابام همیشه این شعرو وقتی کوچیک بودم برام میخوند و
دلم گرفته :(
سوم مرداد تولد مامان جانمم هست و با حضور داماد جان باید بترکونیم ^_^
+++5شنبه ای که گذشت کنار دوستام سینگل پارتی گرفتم:))) دلم گرفت
یجورایی:( مهربونامم سورپرایزم کردنو برام یه ست خوشگل فانتزی خریدن
برای خونه ی عشقمون و یه لباس خواب:)))روزای مجردی خیلی قشنگی داشتم
و امیدوارم روزای متاهلی خیلی قشنگی پیش روم و پیش روی همه باشه*__*
++++در آخر تاریخ عقد قشنگمون شد 5/5/96 خدایا شکرت...
این روزا خیلی درگیرم از خدا میخوان نصیب همه ی کسایی که منتظرن بشه...
| سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۶ | 3:28| سحـــ❤ــــر و محســ❤ـــن |
سکآنس هآی عشق من و تو...ما را در سایت سکآنس هآی عشق من و تو دنبال میکنید
برچسب: نامزدی, نویسنده: بازدید: 193