
سلام من بالاخره اومدم *_* خب از صبح نامزدی شروع میکنم اینکه من پاشدم حروف اسممونو روی مقوای ماکت دراوردم که عکسشو میذارم توی اینستا و بعد آماده شدم که برم گل فروشی و تاج گلمو بگیرم و بعد برم آرایشگاه.ساعت 11باید آرایشگاه میبودم 11نیم رسیدم:)) ساعت 9ام از خواب پاشدم.محسن چون باید میرف وسایلمو تحویل میگرفت,بابا بردم خیلیم احساس خوبی بود با بابا رفتن^_^ هنوزم همون حس دختر کوچولو بودنشو داشتم:) تاج گلمو که دیدم کلی ذوق کردم چون واقعا همونی بود که بهش گفته بودم.ادن دخترم که درستش کرده بود کلی خوشش او...
ادامه مطلب
ادامش.... بعدش آقایون جمع شدن توی خونه و همراه منو محسن همه چی رو توی دفتر بله برون وارد کردن و امضا کردیمو و رفتیم پایین و بزن و بکوب شروع شد آهنگ اول رقص دونفرمونم محسن جانم کلی خجالتی بودن و نمیرقصیدن :)) :| و تا آخرش کلی خوش گذشت و رقصیدیم بخصوص آخر جشن که دوستام اومدن ^_^ وسط جشن چند باری حتی موقع رقصیدن که بابا اومد بهم شاباش بده بغلش کردمو به زور خودمو کنترل کردم:( لوس بابا بودن این چیزارم داره دیگه^_^ وسط جشنم هدیه های قشنگمو اعلام کردن که عکساشو گذاشتم اینستا و طبق خواسته ی من مادرشوهر ...
ادامه مطلب